تبليغاتX
..........بانوی من..........
احتمال گریستن ما بسیار است

 

 

تمام شد به همان سادگی

 

 

به همان سادگی که تو با خنده رفتی و من برای رفتن تو گریستم به همان سادگی

حالا می آیی می گویی چه خبر از آن شب بی خاموشی

منظورت را بگو

برای تو آن شب روشن بود و برای من از خاموش هم تاریکتر

حالا می دانم دیگر کسی چشم به راه یک مسافر خسته نیست چون تو هم نیستی

برو به همانجا به همان خانه تاریک

به همانجایی که وقت زیستن پر از گل شقایق بود

می دانستم تو بین من و ستاره او را برمیگزینی

حالا همگان می فهمند . همان همگان دور و نزدیک

آنها می فهمند که رازی میان منو ستاره شب است

گفتن بنویس من هم نوشتم حالا نمی دانم چرا نوشتها ناتمام نمی شوند

انگار فهمیدن میخواهم تمامشان کنن . و آنها میخواهند من را تمام کنن

سالهاست . که من هنوز هم به همان ستاره نهم . به همان ستاره شب عشق خیره می شوم .

یادت هست آن ستاره عشق ما . تولد نوزاد نیامده ما را می داد ولی .....تمام شدبه همان سادگي

 

 

 

.........................

 

راستي چند روز ري را خراب شده نمي دونم چرا

در مورد اين شعرم خيلي دوست دارم نظر بديد

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 16:51  توسط ری را ( بانوی عاشق )  | 

 

 

باران عشق

آه

چه قدر آرومم الان

انقدر آرومم كه با تمام احساسم تو رو در آغوشم حس مي كنم

آخ علي هميشه خيلي چيزها رو دوست داشتم بهت بگم

بعد تو خيلي ها بهم احساس ترحم كردن و از اون موقع كه فهميدن قلبم مريضه حس ترحمشون بهتر شد

آخ

دلم براي خيلي چيزهاي تكراري تنگ شده

دلم 

دلم دريا ميخواد

دريايي كه وقتي من و تو توشيم و تموم ماهي ها فقط من و تو رو نگاه مي كنن

مي دوني امشب خيلي آرومم

خيلي آروم

آروم تر از اون شبي كه اولين بار اومدم تو بقلت

و آروم تر از اوني كه وقتي تو رو تو خاك مي ذاشتند من تو بيمارستان بودم

آخ

ديگه اشكام نمي ياد

آخه الان رويايي دارم با تو كه هيشكي معني اون رو نمي فهمه

چون نمي دونن وقتي كه عشقت با تمام رويا پيشته

چه حس قشنگي

آه

ديگه قلبم  الان تير نمي كشه چون پيش توهه

مي خوام يه نامه بنويسم

ميخوام نامه ام رو قصه كنم

تا همه بدونن عشق ري را و علي غم ندره درد نداره

بلكه زيباست

دوست دارم عشق من

عشق من

عشق من

عشق من

الان سه سال گذشته

و من هر روز دارم ديوونه تر مي شم

شايد اون موقع ها كه پيشم بودي وقتي شاد بودم شايد يكم تو رو از ياد مي بردم

ولي الان تو شادي هام تو غمهام و تو تنهاييهام فقط تو باهامي

دوست دارم

عشق من

 

...........................

 

خوب اولين نامه  به عشقم كه مي دونم ميخوندش

 

سلام علي ؛

من حالم يكم خوبه

مي دوني براي همه شدم سنگ صبور

خيلي تنها ام ولي با روياي تو تنهاييم رو پر مي كنم

از كارم راضي ام

تو هم دوست داشتي من عكاس بزرگي بشم

علي مي خوام به خودم ببالم

چون من دارم عكاس بزرگي مي شم

همه مواظبمن

قلبمم خوبه

البته دكتر مي گه يه عمل فوري مي خواد

ولي من نمي خوام عملش كنم

نمي خوام

علي اعتراف مي كنم كه امثال زير بارون نتونستم مثل هر سال قدم بزنم و نعمت خدا رو شكر بگم

من رو ببخش

راستي

ميخوام يه كار بزرگ كنم

همون كاري كه تو هميشه مي كردي و دوست داشتي

وقتي رفتم جنوب قول دادم بهت دروغ نگم بخدا كسي دور و برم نبود

بلند گريه كردم ، از همون گريه هايي كه تو هميشه بدت مي يامد ،

خوب آدمه ، خدا خطاهاش رو مي بخشه ، پس تو هم من رو ببخش ،

دروغ نگم الان دارم كمتر گريه مي كنم ،

تو كجايي عشق من كه ببيني من بي تو چي شدم و چي كشيدم

 

 

 

خوب اين پايان نامه اول

 

اميدوارم از تكراري بودناش من رو ببخشيد .

و ازتون خواهش مي كنم اگه دوست نداريد نخونيد ، نخونيد .

من هيچ وقت شماها رو زور نمي كنم

 

 

باران عشق و من و علي هم بالاخره تموم مي شه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 8:22  توسط ری را ( بانوی عاشق )  | 

 

 

بر دل دریایی ام بنگر

نه در بار گناه

بر کف این موج اگر خارو خسی دارم هنوز

با شکیبایی غریبا اشتیاغت روز و شب

ای دل غمگین که می دانم کسی دارم هنوز

کسی دارم هنوز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 10:6  توسط ری را ( بانوی عاشق )  |